شنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

خارجی = آنفولانزای خوکی

آدم وقتی که تو ایران زندگی میکنه درسته که از خیلی چیزا محرومه (تحریمه) ولی خُب از خیلی دیگه از مسایل و مشکلات دنیای مدرن هم در امانه!!

یکی از همین موارد هم بیماریای جدیدیه که مثله خیلی از تکنولوژی ها به ایران نمیرسه!!! 4

چند سال پیش اگه یادتون باشه سندرم سارس داشت همه دنیا رو در بر میگرفت ما ایرانی ها هم با خیال راحت میشنستیم پای تلوزیون و فقط خبراشو گوش می کردیم بیخیال از همه جا 37

اما، اما  اینجا دقیقآ اوضاع برعکسه همونطور که تکنولوژی گر رو گر وارد میشه به همون نسبت هم خارجی وارد میشه و این یعنی انتقال مجانی و دوستانه بیماری ها بین ملل مختلف مثل همین آنفولانزای خوکی

swineflu-cp-RTXEI3D (عکسی از قاتل بلفتر- N1H1)

آدم این روزا بیرون که میره میبینه هر روز بر تعداد کسانی که از ماسکflu-fighters1 استفاده میکنن بیشتر شده و خُب از شانس ما تعداد آدمایی هم که آنفولازا گرفتن بیشتر شده و  این یه جورایی آدم رو میترسونه…

هفته پیش یکی از دوستان که القصه همسایه هم هستیم اومد خونه ما و دیدیم آنفولانزا گرفته خلاصه کلی نصیحتش کردیم که سریعتر خودش رو نشون دکتر بده و… نه به خاطر اینکه زودتر خوب بشه ها نه به این خاطر که اگه آنفولانزای خوکی داره قرنطینش کنن که بقیه وا نگیرن (بقیه رو بخونید ما4 )

مورد دوم هم خونه ایرانی ما، 2 روز بعد از همون همسایمون وا گرفت و به چندتا آبنبات خنک از اینایی که برا گلو درده اکتفا کرد.

مورد بعدی تو کلاسه که یکی دیگه از دوستان که ازقضا همیشه پیش من میشینه هم یه هفته اییه حالت زکام داره و بازم آنفولانزا ،یکی دیگه از هم گروهیای ما هم که چینی مالاییه چند روزی نیومد سر کلاس اونم بخاطر اینکه آنفولانزا داشت .

اون یکی هم خونه ما هم 3 شب پیش که از سر کار اومد خونه حالش بهدی بد بود که فقط سلام کرد رفت بگیره بخابه و از تو اتاقش فقط صدای وحشتناک سرفه هاش بگوش میرسید(این یکی تو ای بی ام کار میکنه و با خارجی بیشتری سرو کار داره پیش خودم گفتم این دیگه حتماً آنفولانزای خوکی داره)

اخبار هم با این اطلاع رسانیشون76 که ماشاا… هروز از آنفولانزای مرگ بار میگه (چی میشد مثل ایران سانسور داشته باشن45 )

حالا میرسیم به اینکه :

اون همسایمون که خوب شد، هم خونه ها هم هردوشون خوب شدن، هم گروهیه چینی مالاییه هم الان خدا رو شکر خوب شد و این وسط میمونه این میلاد بیچاره که دو روزه گلو درد گرفته و صداش در نمیاد یه جورایی صدام شده مثله داریوش ولی خُب نمی تونم بخونم گلوم کیپ شده و از امروز صبح هم آبریزش بینی مثل سقف خونه ای که چکه کرده شروع شده…439456_sick_woman_with_the_flu_walking_around_with_a_runny_nose_and_tissues

پس نوشت :

- خود درمانی ها رو شروع کردم مثل همه ایرانی ها ولی هنوز جواب نگرفتم فکر کنم این یکی واقعاً خوکیه

- آمار سازمان جهانیه بهداشت از مبتلایان در منطقه جنوب شرق آسیا تا 23 جولای

(تایلند با یه اختلاف نجومی وضعش از همه بدتره و خبری از مالزی نیست ظاهراً )

- اونایی که از ایران اینجا رو میخونید بشینید پای تلوزیونو حالشو ببرید(البته در مورد آنفولانزا) !!!

دوشنبه ۲۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

بهونه…

سلام به همگی

راسیتش تو این چند روزه چندین بار خواستم بیام و مطلب بنویسم ، وقتی که شروع به نوشتم می کردم می دیدیم انقدر به سر و ته نوشتم که خودمم ازش سر در نمی آرم گه برسه بقیه .پس بی خیالش می شدم و خودم رو از نفرین ملت مصنون نگه می داشتم !!!3

یکی از محسنات (البته اگه بشه گفت محسنات!!!) ایران اینه که وقتی که جشنی ، عیدی چیزی هستش آدم خیلی خوب می تونه بفهمه و درکش کنه  چون از هر چیزی میباره که جشنه و خوب اون روز با بقیه روزا فرق میکنه… تلوزیون تند وتند زیر نویس برا ملت پخش می کنه …مجری اخبار پشت دسته ای از بهترین گلها پنهون میشه و …

ولی اینجا از خدا بی خبرا چون عزاداری و از این چور چیزا ندارن 4 و همیشه تو خوشی و شادین همین میشه که یکی مثل من نمی فهمه امروز عیده!!! . مگه اینه کسی زنگی بزنه، ایمیلی برا آدم بفرسته و تبریک بگه

به هر حال امروز بهانه ای شد که بیامو این پست رو بنویسم تا به همه بگم عیدتون مبارک و شاد باشید :)9v9xky

دوشنبه ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

2 روز نفس راحت …

سلام بر همگی

امروز دوشنبه اینترنت ما بعد از 2 روز وصل شد…

از حدودا 3 روز پیش یه بنده خدایی 2000 بار زنگ میگرفت و میگفت اعتبار 6 ماهه اینترنت ما تمام شده و می خوایید تمدید کنید ؟؟؟

ما هم تا جنبیدیمو طرف اومد شد جمعه شب ، از شانس ما خورد 2 روز تعطیل بود و تا الان صبر کردیم تا اینترنت دوباره وصل بشه …

تو این دو روز چندتا نکته هم به ذهنم رسید مثلاً :

- درسته که تو ایران بعضاً هفته هفته هم تو اینترنت نرفته بودم ولی تو این دو روز یه جورایی اینترنت که قطع بود انگار یه چیزی تو خونه کم شده بود!! (ما هم زدیمو رفتیم بیرون این دو روز رو…) و این نشان از درجه اعتیاد ما داره!!

- ظاهراً بعضی از این برادران مالایی هم از برادران ایرانی در سرویس دهنده های ایران یاد گرفتند و محدودیت حجمی برا اشتراکاشون در نظر گرفتن!!!

آخه یکی نیست بگه 20 گیگ هم شد حجم دانلود ، این که 15 روزه تمومه اینجا !!! ( من تو ایران ماهیانه 1 گیگ هم دانلود نداشتم!!!!)

- ظاهراً به دلیل بالا هزینه ها تا نفص کم شده بود !!! (دمشون گرم)

- الان که دارم چک میکنم تقریباً همه وب لاگ یا سایتایی که سر می زدم همه آپ شدن

- در آخر هم : خدا پدر و مادره این اینترنتو بیامروزه …

سه‌شنبه ۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

محبت از نوع کلاغی…

خداییش در طی این مدت که تو مالزی بودم هیچ گونه آزار و اذیتی نه تنها از مالایی ها بلکه از چینی ها و هندی ها هم ندیدم (بگو ماشاا… یه وقت چشمشون نزنیم بر عکس بشه15 )

در کل محبت از شون کم ندیدم …

این محبتشون ظاهراً انقدر زیاده که جک و جونوراشونم از این محبت سهمی بردن

مخصوصاً این روزا که تمامی پشه های مالزی ما رو مورد عنایت نیشهای مبارکشون قرار دادن و کارم فقط شده خاروندن جای نیشه این بزگواران…8625-3

آخرین مورد محبت رو هم امروز تجربه کردم. سر صبحی یه فقره(باب، دستگاه یا عدد؟؟) کلاغ با تمام قدرتش که تو نوکش جمع کرده بود سر ما رو مورد نوازش نوک مبارک قرار داد(شایدم پنجه های طلاییش بود) بعد هم با افتخار تماتم در هوا  ویراج (یا ویراژ؟؟؟)  داده بروی یه میله رفت و نشست…

4znwhlf ما هم کیف بر سر در روز اول ترم جدید فرار رو بر قرار ترجیح دادیم تا مبادا در اثر حمله های احتمالی و بعدی ،برای این مغز گرامی مشکلی پیش  بیاید و  ضایعه ای بزرگ ، دانشمندان و جهان دانش را فرا  گیرد .!!!65

پس نوشت:

- خدا پدرش رو بیامرزه که نوک زد وگرنه اگه مزین کرده بود4 دیگه کی حوصله داشت برگرده خونه و لباس عوض کنه یا مثلاً در مورد بدتر باید دوش می گرفتم ،بعدش باز بر می گشتم دانشگاه….

- جدا از شوخی این جانب تا این لحظه از ساکنان مالزی اذیت و آزاری ندیدم.. :)

شنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

ترن هوایی سر ناهار+23

امروز روز تعطیلی بود و منم هم از قبلا از ظهر زدیم بیرون

یه مدت بود لویت پلازا (Low Yat Plaza) نرفته بودمو خلاصه رفتم ببینم از بازار موبایل و لپ تاپ چه خبر…(مثل پایتخت تو تهران و پاساژ ملاصدرای خودمون البته بسیار کاملتر)

سر راه یه سری هم به تامیز اسکور (Times Square) زدمو ناهارو رفتم مک دونالد ..

مثل همیشه شلوغ پلوغ بود البته ظهرها به خاطر تخفیف های این چند وقته شلوغ تر هم هستش.

Ronald_McDonald_Photo

پیش خودم گفتم ما که از این شانس ها نداریم که جا گیرومون بیاد پس سفارش بیرون بر می دم.

غذا رو گرفتم به صورت غیر منتظزه ای یه جای خالی به چشمم خورد منم به سرعت رعد و برق تا کسی چشمش بهش نیوفتاده بود رفتم و نشستم. غذا رو که اومدم شروع کنم بنده خدایی که معلوم بود از دیار اروپاست گفت : منم میشه اینجا بشینم

میلاد :حتماً!

از چهرش معلوم بود که خیلی هیجان زدست . کم کم سر حرف و بازکرد که شما مالایی هستین ؟؟  و از این حرفا…

همزمان ترن هوایی مجموعه سر پوشیده شروع به کار کرده و این بابا هم خیلی کیف میکرد میگفت من از دیار سوئدم . ما تو سوئد یه همچین مرکز خریدی نداریم به این وسعتو ترن هوایی و …. 6rr3

ظاهراً امروز صبح تازه اومده مالزی و دوستاش تو هتل بودنو و اینم اومده بود یه چیزی بخوره . خیلی با مالزی حال کرده بود میگفت قیمت این ساندویچ تو ولایتشون 2 تا 3 برابره اینجاست…

آخرشم که داشتیم خداحافظی میکردیم گفت اگه به دوستام برم بگم یه ترن هوایی تو مرکز خرید دیدم اصلاً باور نمی کنن!!!!29

 

 

پس نوشت:

1.با اینکه زیاد با عدد 3 میونه خوبی ندارم ولی امروز یکان سن میلاد از 2 به 3 تغییر پیدا کرده و 23 ساله شدم4

2. این یارو رو که امروز دیدم به خودم امیدوار شدم که یکی پیدا شد که چیزای جدید براش بیشتر از من جالب باشه (هم خونه گرام میگه خیلی ذوقولک میزنی وقتی یه چیز جدید میبینی شاید منظورش اینه ندید بدید بازی در می آرم!!! باید ازش بپرسم39 )

3. لپم بپره از کشکایی که هم خونه گرام چند روز پیش از ایران آورده…به به جاتون خالی 4

چهارشنبه ۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

امروز اول جولای بود یعنی تا 6 روز دیگه ما باید برگردیم سر درس و مشق و شروع ترم!!

بهتر دیدم که این چند روز باقی مونده رو یه استفاده بکنم. در همین حال به یاد اثر جاویدان اسپنسر جانسون “یعنی چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟” افتادم .

به این خاطر به یادش افتادم چون چند روز پیش تو کتاب فروشی دیدمش و زیاد از این اثر تعریف شنیده بودم و می خواستم بخونمش. ولی حالا تو وب پیداش کردم و از امشب شروع به خوندنش می کنم.

ظاهراً داستان روایت جالب 4 تا موشه که موقعیت های زندگی رو تجربه می کنن و هر انسانی میتونه تو موقعیت های مختلف در نقش هر کدوم ظاهر بشه!!! و کلاً تنوع به شیوه ای زیبا در زندگی و کار هست(اینجا

9780091816971

از مزایای این کتاب الکترونیکی (E-Book) که در نسخه پی دی اف هستش اینه که در نسخه انگلیسی تنها 39 صفحه و تو نسخه فارسی 67 صفحه ست!!

برا دوستانی که تا حالا این کتابو نخوندن و علاقه مند هستن :

این لینک برا دانلود نسخه فارسی با حجم 243 کیلوبایت!!

این یکی لینک هم نسخه انگلیسی با حجم 1.8 مگابایت

اینم سایت این کتاب